درباره من
امروز در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمد گفتم: چیز زیادی را از دست ندادی
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
1
تعداد دیدگاهها:
6
سن:
40 سال و 6 ماه و 0 هفته و 6 روز
سن کتابناکی:
15 سال و 6 ماه و 3 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
کتابی انتخاب نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
دوستانی که نام گل ها و گیاهان موجود در کتاب برایشان آشنا نیست بنده تا حد ممکن سغی می کنم نام مصطلح و فارسی آنها را ضمیمه کنم
در گلکاری
· 13 سال پیش
2 نفر
به زودی کتابهای دیگری را هم به خط و طبع این دانشمند فرهیخته که به دلیل غفلت بازماندگان در انتشار آثارش، متاسفانه آنچنان که شایسته است شناخته نشده در اذهان عمومی کمتر یاد و خاطره ای دارد، منتشر خواهم نمود تا دین خود را به او ادا کرده و از فرزندان خلفش باشم. باشد که مقبول دوستداران دانش و معرفت بیفتد.
در گلکاری
· 13 سال پیش
1 نفر
اغلب توضیحاتی که در قسمت معرفی کتاب آمده اشتباه و نادرست است تقاضا می کنم از دوستانی که این کتاب را خوانده اند به منابع دیگر رجوع کرده و اطلاعاتشان را تصحیح کنند مبادا فردا شاهد پراکندگی کذب در جامعه به توسط چنین کتابهایی باشیم
نمی دانم چگونه است که به چنین اطلاعات ضعیف و سراسر کذبی مجوز چاپ داده شده؟
مهرپرستی به کل با خورشید پرستی متفاوت است و حتی مهر یا میثره به هیچ عنوان هم معنی یا مترادف خورشید هم نیست مهر و خورشید دو نیرو و الهه متفاوتند نمی گویم خدا زیرا در آیین زرتشت خدا اهورمزداست اما اینها هم به نوعی خدا بوده اند و به خصوص پیش از پیدایش دین زرتشت
پیش از زرتشت آریایی های ساکن ایران میترایست یا مهر پرست که ربطی به میترا ندارد هم نبودند در میان آنها چند خدایی وجود داشته و هر کس خدای متفاوتی را داشته چنانکه خداهای متفاوت در ایران از آن زمان سرجشمه گرفته اند تا اینکه زرتشت با آموزه های خود و با نشان دادن قانون اشا و اهورمزدا وحدت را میان مردم ایجاد کرد. و ایم مهر یا میثره بود که از فرهنگ ایران به غرب نفوذ کرد اما در این میان مهر به کل معنا و مفهوم اصلی ایرانی خود را از دست داد چنانکه انسانی که در حال کشتن گاو است به هیچ عنوان رابطه ای با مهر ایرانی ندارد و به کل مفهوم و خدایی متفاوت از آن است و کاملا غربی است.
در ادیان جهان باستان - جلد 3: ایران
· 13 سال پیش
1 نفر
مترجم کتاب مرد لندن ماجرای چاپ آن را سالها پیش برایم نقل کرده بود.حال که این ترجمه را روی اینترنت می بینم، آن را برای خوانندگانش عیناُ نقل کنم:
سال ها پیش مادرم که برای گذران تعطیلات به کشور فرانسه نزد من آمده بود اصرار کرد کتابی برایش ترجمه کنم و من کتاب سیمنون را که آن روزها می خواندم،ترجمه کردم و او دستنویس مرا برداشت و با خود برای چاپ به ایران برد، تا مرحله تایپ و تصحیح هم پیش رفته بود
ولی در نهایت، از خیر چاپ کتاب با این شرایط گذشته بود.
سالها بعد که خودم به ایران آمدم و متوجه شدم استفاده از تحصیلات شیمی و فلسفه و تاریخ تمدن برای من که بیست و چند سال در اروپا زندگی کرده بودم کاری خطرناک و پردردسر است. توصیه کردند در خانه بنشینم و از راه تدریس و ترجمه روزگار بگذرانم. قرار شد برای نمونه این ترجمه قدیمی را به چند ناشر نشان دهیم و ببینیم وضعیت چاپ کتاب پس از گذشت چند سال به کجا رسیده! خلاصه ناشری قبول کرد که کتاب را به خرج خودش چاپ کند مشروط بر اینکه همه حقوق و مزایا برای ایشان باشد و مبلغ پانصد تومان صفحه ای بابت حق الترجمه به علاوه ده جلد کتاب مجانی به بنده تقدیم کند. در آن زمان یک نظافتچی ساعتی پانصد الی هفتصد تومان می گرفت. کسی که چند صفحه ای در عمرش ترجمه کرده باشد می داند که ترجمه،پاکنویس و تصحیح یک صفحه،بیش از یک ساعت وقت می گیرد بنابراین از خیر چاپ کتاب گذشتم.
بالاخره یکی از نزدیکان ناشری را معرفی کرد که به نظرش آدم خوبی بود. ناشر کتاب را به خرج ما چاپ می کرد، ده درصد حق الزحمه و صد جلد کتاب مجانی هم برای خودش می گرفت. معرف بیچاره مخارج چاپ را تقبل کرد و همان روز اول مبلغ درخواستی ناشر را نقداُ تقدیم کردیم
نه قراردادی به ما دادند و نه رسیدی! مراحل چاپ کتاب شروع شد. تصویر روی جلد را نپسندیدم ولی قبول کردم. الله اکبری از طرف ناشر برای صفحه اول انتخاب شد که نپسندیدم ولی قبول کردم. سر قیمت کتاب توافق کرده یودیم ولی ناشر سر خود اضافه اش کرد و پذیرفتم. صحبت از دو هزار جلد بود،ناشر گفت پنج هزار به بهانه این که کاغذ ارزان دارد که نداشت یا اگر هم داشت با ما به قیمت روز حساب کرد. گفت دوستی دارم که کتاب را ویرایش می کند. گفتم سه چهار صفحه امتحان می کنیم دیدم حسین کرد شبستری از آب درآمد. ترجیح دادم اصلا ویرایش نشود
بالاخره کتاب چاپ شد و خوب هرچه بود کار انجام شد! شانس آوردیم که اداره ارشاد و کتابخانه ها کتاب را پسندیدند و چند جلدی خریدند. ناشر اول سهم خودش را برداشت و به سفر حج رفت هرچند هنوز وظیفه اصلی اش که نشر،یعنی توزیع کتاب است را انجام نداده بود حال معلوم بود که چرا پنج هزار جلد بهتر بود چون سهم ایشان دو و نیم برابر می شد. ولی خدا پدر و مادرش را بیامرزد پولی هم به ما داد که مجبور شدم چیزی هم سرش بگذارم و پول معرف بیچاره را پس بدهم
بین خودمان اگر پول اولیه را در بانک به سپرده می گذاشتیم، درآمدش بیشتر می شد. بقیه کتابها را هم که به بهانه نداشتن انبار در زیر زمین خانه ما ریخت و رفت و دیگر خبری از ایشان نشدو کار چاپ و نشر کتاب به این ترتیب پایان یافت و اگر بخواهیم روزی زیر زمین مان را سر و سامان بدهیم بهترین کار این است که کتاب ها را بدهیم خمیر کنند. من هم پشت دستم را داغ کردم دیگر از این غلط ها نکنم
خدا کند مترجم های دیگر کشورمان موفق تر باشند
این هم از بلاهایی که اگر کتاب نویس باشید کسانی که خود را اهل فرهنگ و ادب می دانند و در حوزه نشر کتاب ادعا دارند بر سرتان می آورند چرا چون دیواری کوتاه تر از دیوار نویسنده یا مترجمی که سواد دارد اما پارتی و پول ندارد نمی توانند پیدا کنند این قشر معمولا زبانی برای اعتراض ندارند و با چند بار شکست و کلاهبرداری سرخورده به کنج عزلت می خزند و نه دیگر صدایی می کنند و نه تلاشی برای انجام کار جدید
سپاس
در مرد لندن
· 13 سال پیش
2 نفر
برای دانلود کتاب، توی Address Bar بجای کلمه comment بنویسید redirect
در توفان برگ
· 15 سال پیش
0 نفر